تبليغاتX
آوای آزاد*طنزواره

روزهاي پربار زنداني بودن يك زن
تاريخ: پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 ساعت :12:46

حدود يك ماه پيش بود كه اسم يكي ديگر از زنان فعال و يكي از اعضاي كمپين يك ميليون امضا در فضاهاي خبري پررنگ شد: زينب پيغمبرزاده


دانشجوي سال آخر جامعه‌شناسي كه بعد از گرفتن احضاريه، مرتبط با حضور زنان مقابل دادگاه انقلاب در تاريخ ۱۳ اسفند، به دادگاه رفت. به محض ورود، با توهين قاضي و منشي روبه‌رو شد: «گله‌مند بودند كه هرچه را به ما مي‌گويند در سايت و وبلاگ‌مان مي‌نويسيم؛ و از اين مسأله هم ناراحت بودند كه چرا با وجود اين‌كه بچه‌ها بازداشت مي‌شوند، بازهم به فعاليت‌هاي خودشان ادامه مي‌دهند. براي همين كمپين و تمام شخصيت‌هايي را كه درآن فعال هستند به مسخره مي‌گرفتند. مثلا يك آقايي در را باز كرد كه با آقاي سبحاني قاضي پرونده كار داشت. آقاي سبحاني و منشي‌شان شروع كردندبه فرياد زدن و اين‌كه ‌نيا تو! در را ببند! الان هيچي نگو! اگه حرف بزني اسم و مشخصاتت روي سايت‌ها منتشر مي‌شود».
زينب را مدتي بعد از آزاد شدنش پيدا كردم. او صبح روز ۱۷ ارديبهشت به دادگاه انقلاب رفت. از او وثيقه‌اي ۲۰ ميليون توماني خواستند؛ و چون امكان فراهم كردن اين مبلغ را نداشت، از همان‌جا به اوين منتقل شد

۹ روز بعد، سختي و تاخيرها را (به قول پدرش) گذراند و عاقبت دور از زندان، در ميدان كاج سعادت آباد، بدون پول و دست خالي، از اتومبيلي با شيشه‌هاي دودي پياده شد

آن روز از شدت معده درد و مشكلات گوارشي كه از زندان با خود آورده بود، در درمانگاه بستري شد. حالا بعد از طي مراحل مختلف پزشكي آرام‌تر شده

به او تلفن مي‌كنم تا در مورد موضوع ديگري صحبت كنم: زندان زنان از ديد يك جامعه‌شناس

به هر حال ۹ روز و شب را در بند عمومي زندان زنان اوين گذرانده. مي‌گويد تجربه‌ي خيلي خوبي بود: «فرصتي‌ست كه كمتر براي يك جامعه‌شناس يا يك روزنامه‌نگار رخ مي‌دهد. تنها نكته‌اي كه در آن شرايط، كه شرايط واقعا غيرقابل تحملي بود، باعث مي‌شد كه من روحيه پيدا كنم اين بود كه هر جامعه‌شناسي آرزو دارد بتواند به معتادين تا اين حد نزديك شود. هر روزنامه‌نگاري آرزو مي‌كند شرايط يك روز زندگي در زندان را از نزديك ببيند. خب، اين شرايط براي من به وجود آمد و من سعي كردم از آن شرايط يك تصوير كامل به دست آورم؛ حداقل از همان بند ۳ كه داخلش بودم. مي‌خواستم تلاش كنم، تا با تصاويري كه به دست مي‌آورم، هم بتوانم به جامعه‌شناس‌ها كمك كنم و هم به فعالين اجتماعي كه مي‌خواهند در مورد اين شرايط بيشتر بدانند

با اين اطلاعات وتصاوير مي‌خواهي چطور به فعالان كمك كني

«تا اندازه‌اي مي‌شود بخشي از اين اطلاعات را در روزنامه‌ها منتشر كرد. مواردي هم كه نشود در روزنامه‌ها چاپ كرد، به دليل محدوديت‌هاي مختلف، جايشان در وبلاگ‌ها و سايت‌هاي اينترنتي‌ست

پدر زينب گفته بود چند معتاد ،قاچاقچي و همين‌طور معلماني كه تازه بازداشت شده بودند، با او در يك سلول بوده‌اند

زينب در مورد سلول خودش و بند عمومي توضيح مي‌دهد: «بچه‌هاي ديگري كه تا حالا به بند عمومي رفته بودند همه‌شان بند ۳ پايين را ديده بودند. ولي من بند ۳ بالا بودم. بند ۳ پايين مكان نگهداري خانم‌هاي مسن‌تر است. بند ۳ بالا مربوط به خانم‌هاي زير ۲۲ سال است. سعي مي‌شود از ارتباط ميان اين دو بند جلوگيري كنند و تنها موقع هواخوري مي‌توانند همديگر را ببينند. خانم‌هاي معلمي كه بازداشت شده بودند بند ۳ پايين بودند و من خيلي اتفاقي موقع انگشت‌نگاري با آنها آشنا شدم

او تاكيد مي‌كند: «درست است كه ما بيرون از زندان براي خيلي از اين زنداني‌هايي كه آنجا هستند فعاليت‌هاي زيادي مي‌كنيم، ولي اين يك مسأله‌ي انساني‌ست و اين‌كه بتوانيم فرهنگ و شرايط زندگي آنها را به عنوان زنداني و هم‌بند تحمل كنيم، مسأله‌ي جداگانه‌اي‌ست

پيغمبرزاده در مورد مسأله‌اي كه براي بقيه‌ي زندانيان دردآور بوده مي‌گويد: «چيزي كه خيلي ناراحت كننده بود، شرايط بهداشتي و شرايط تغذيه‌ي وحشتناك زندان بود. يعني اصلا به سلامت اين زنداني‌ها اهميت داده نمي‌شود. من وقتي مقايسه‌اش مي‌كنم با بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات كه واقعا برايشان مهم است، زنداني‌اي كه آنجا وارد مي‌شود، علي‌رغم تمام آزاري كه مي‌بيند، وضعيت بهداشتي و سلامت مناسبي داشته باشد، مي‌بينم در بخش عمومي اصلا احساس مسئوليت نمي‌كنند در قبال زنداني و اصلا سلامت زنداني اهميت ندارد. زنداني‌ها به من گفتند كه هفته‌ي قبل درغذايشان فيلتر سيگار پيدا كرده‌اند يا يك كيسه‌ي پلاستيكي درخورشتي بوده كه قرار بوده زنداني بخورد

زينب باز هم به مسأله‌ي بي‌توجهي به بهداشت و سلامت جسماني زنان زنداني بند عمومي اوين اشاره مي‌كند: «زنداني‌هاي بند بالا اكثرا كم سن و سال بودند و در اين سن احتياج به غذاي مناسب دارند. خانم‌هاي باردار زيادي هم در بند بودند. توي بند ۱ بچه‌هاي زير دوسال نگهداري مي‌شدند با مادرهايشان و... همه‌ي اينها احتياج به يك تغذيه‌ي مناسب داشتند و لبنيات، ميوه و سبزي كه اصلا به زنداني‌ها داده نمي‌شد

بعد از اين چند روز تجربه‌ي زندان و همراه بودن با كساني كه مي‌گويي به آنها توجهي نمي‌شود، براي تو چه اتفاقي افتاده

قبلا هم با اين قشر توانسته بودم ارتباط برقرار كنم. چون در آذر ماه كه چهار روز در بازداشتگاه وزرا بودم، تقريبا با همين آدم‌ها روبه‌رو شده بودم. خيلي سعي كردم كه اعتمادشان را جلب كنم تا با وكلاي ما تماس بگيرند. شماره‌ي خودم را به تعداد زيادي از آنها دادم تا تماس بگيرند و بتوانم كمك‌شان كنم. اما نمي‌دانم اين اتفاق تا چه اندازه مي‌افتد. چون اصلا اين مسايل برايشان مفهومي ندارد و نمي‌دانند چقدر اين رابطه‌ها به آنها كمك خواهد كرد. ولي من دارم سعي مي‌كنم راهكارهايي پيدا كنم كه با همكاري انجمن دفاع از زندانيان يا نهادي ديگر كه در اين زمينه‌ها فعاليت مي‌كنند، به زنان زنداني، مخصوصا زندانياني كه ملاقاتي ندارند، كمك كنيم

گفته مي‌شود كه وضعيت زنان زنداني نسبت به مردها باز هم دچار تبعيض است

دقيقا. اين مسأله‌اي بود كه من قبل از بازداشتم بارها شنيده بودم. دليلش اين است كه اكثرزندانيان زن از سوي خانواده‌هايشان طرد مي‌شوند و البته جرايم‌شان هم جرايم متفاوتي‌ست. اكثر زندانياني كه من آنجا ديدم علاوه بر اين‌كه جرم اعتياد ميان‌شان خيلي رايج بود، زندانياني هم بودند كه به جرم رابطه‌ي نامشروع يا بدحجابي دستگير شده بودند و وضعيت مشخصي نداشتند و ممكن بود يك يا دو ماه يا حتا بيشتر بلاتكليف بمانند. خيلي از اين دخترهايي كه به‌جرم رابطه دستگير مي‌شدند، دخترهاي فراري بودند كه بعد از بازداشت، خانواده‌هايشان ديگر ارتباط خوبي با آنها نداشتند. در زندان، داشتن پول خيلي مهم است؛ چون در زندان نيازهاي اوليه‌ي زنداني را برطرف نمي‌كنند. حتا نيازهاي بهداشتي‌ را. و اين دخترها نياز به كمك‌هاي مالي خانواده‌هايشان داشتند كه خانواده‌هايشان اين كار را نمي‌كردند. آنها احتياج به لباس داشتند، اما ملاقاتي نداشتند برايشان چيزي بياورد. فروشگاه زندان زنان خيلي با زندان مردها فرق مي‌كند و تقريبا نسبت به مردان هيچي ندارد. چون معمولا از آنها خريد نمي‌شود

زينب در مورد برخورد زندانبان‌هاي زن با زندانيان و نوع رابطه‌ي آنها مي‌گويد: «زندان زنان‌ تقريبا بدون دخالت مأمورين اداره مي‌شود. يعني مأمورين زندان تمام مدت در دفترشان در طبقه‌ي پايين مي‌نشنيند و خيلي به ندرت وارد بند مي‌شوند. تمام امور بند سپرده شده به زنداني‌هاي سابقه‌دار كه جرايم سنگين‌تري مرتكب شده‌اند. مثلا قاچاق مواد مخدر يا قتل و خب آن سيستمي كه بيرون از زندان درمحله‌هاي حاشيه‌نشين وجود دارد دوباره درزندان شكل مي‌گيرد. وقتي يك قاچاقچي مسئوليت يك بند را بگيرد مسلم است كه به‌راحتي مي‌شود در زندان مواد مخدر پيدا كرد. يا كسي كه به جرم شرارت دستگير شده وقتي مسئول يك اتاق مي‌شود، خب معلوم است كه همان زورگويي‌هايي را كه خارج از زندان، داشته وارد زندان مي‌كند. يك سيستم نوچه‌پروري حول اين زندانيان سابقه‌دار شكل مي‌گيرد كه مسئولين زندان هم به آن دامن مي‌زنند. به خاطر اين‌كه اين جوري مي‌توانند آرامش بند را حفظ كنند. ولي اين باعث مي‌شود زنداني‌هاي جوان‌ترو آدم‌هاي كم‌سابقه‌دارتر جرايم جديدي را خيلي راحت در زندان ياد بگيرند و به همان راحتي در زندان معتاد شوند و وقتي هم كه بيرون مي‌روند در همين شبكه‌ي جرايم جا بيفتند

گفت‌وگو با زينب پيغمبرزاده را از اينجا بشنويد

آزاده اسدي

نوشته شده توسط دخترچادری | موضوع: واقعیت اجتماعی | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo