تبليغاتX
آوای آزاد*طنزواره

سياست از نگاه واقعي و كمي هم طنز
تاريخ: جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 ساعت :14:45
سياست از نگاه واقعي و كمي هم طنز
روز اول. دالايي لاما، رهبر مذهبي و البته تبعيدي بودايي‌هاي تبت، آمده استراليا. امروز ديدم روزنامه‌ها بخش‌هايي از Go to fullsize imageمصاحبه‌اش با اهل رسانه را منتشر كرده‌اند. يك جايي گفته كه "از اين كه ممكن است با نخست وزير استراليا نتوانم ملاقات كنم نگران نيستم چون مي‌دانم ممكن است براي دولت او مشكل ايجاد بشود". باز يك جاي ديگر مصاحبه گفته كه "تجارت با چين بسيار بسيار مهم است و من اين را خيلي خوب مي‌فهمم". و يك جاي ديگري هم گفته كه "هيچكدام از ما نمي‌خواهيم تبت از كشور چين جدا بشود بلكه مي‌خواهيم زبان و فرهنگ تبتي به رسميت شناخته بشود و بتوانيم اعتقادات ديني خودمان را حفظ كنيم". مي‌دانيد، آدم وقتي دنيا را بشناسد و از روي شناخت با يك چيزي مخالفت كند نتيجه‌اش همين مدل واقع بيني مي‌شود. دالايي لاما مي‌توانست مثل خيلي از رهبران معترض قيد همه چيز را بزند و مثلأ تجارت با چين را مادامي كه دولت چين با تبتي‌ها مشكل دارد از اساس رد كند. آنوقت نه تنها اعتبار خودش را از دست بدهد بلكه متهم به يك جانبه نگري بشود. واقعيات فعلي جهان يعني كشور چين از جنبه‌ي تجاري قابل ناديده گرفته شدن نيست. هيچ كجاي دنيا هم برنمي‌دارند مشكل تبتي‌ها را گره بزنند به چهار تا موضوعي كه هيچ راهي براي حتي مطرح كردن‌شان به جز در خيال هم وجود ندارد. خوب كدام كشوري حاضر است منافع تجارت با چين را از دست بدهد. از اين طرف هم اگر تبت مستقل بشود كه جز گرسنگي چيزي عايد مردمش نمي‌شود، جز اين كه رهبران‌شان از صبح تا شب بنشينند براي گرسنگي مردم توجيه ديني بتراشند. دست آخر هم تبديل بشوند به كره‌ شمالي كه با تهديد موشك از باقي دنيا غذا براي سير شدن بگيرند. خوب دالايي لاما هيچ كدام از اين ادعاها را نگفته به جز اين كه مي‌خواهيم زبان و دين‌مان را حفظ كنيم و اتفاقأ همين است كه او را به يك چهره‌ي ممتاز بين المللي تبديل كرده، شبيه به نلسون ماندلا. لابد دالايي لاما فكر شعار نوشتن‌هاي روي ديوارها را هم كرده كه نكند اول يك حرفي بزند و آن را بنويسند روي ديوار اما بعد از مدتي مجبور بشود حرفش را عوض كند و شهرداري محل برود روي آن شعار قبلي را گل و بته نقاشي كند.

روز دوم. بلاخره دانيل اورتگا هم آمد ايران. لابد بايد مي‌رفت به ديدن بني‌صدر چون هر دوي‌شان اولين رئيس جمهورهاي اول بعد از انقلاب در كشورشان بودند. اين حكومت ساندنيستي نيكاراگوئه بيشتر از ونزوئلاي امروز به ايران نزديك است چون آن داستان محاكمه‌ي اوليور نورث به خاطر داستان ايران-كنترا آنقدري در ايران اثر گذاشت كه هنوز كه هنوز است اهالي ميدان سياست در ايران بابت آن‌ مشغول تسويه حساب با همديگر هستند. هنوز هم تا روزنامه‌ي كيهان مي‌خواهد به صادق طباطبايي بد و بيراه بنويسد مي‌زند به صحراي كربلاي اوليور نورث و ايران-كنترا. آن اول انقلاب نيكاراگوئه كه مدام درباره‌ي سوموزا خبر و مطب در ايران چاپ مي‌شد كه چقدر پدر همه را درآورده مدام او را با شاه ايران مقايسه مي‌كردند كه اصلأ به اسم رياست جمهوري داشته سلطنت مي‌كرده. بعد از انقلاب نيكاراگوئه يك گروه پنج نفري اداره‌ي كشور را به عهده گرفتند كه اورتگا هم يكي از آن‌ها بود اما بعدأ با استعفاي چهار تاي ديگر عملأ خود او زمام امور را به دست گرفت. اورتگا بعدأ رقابت براي رياست جمهوري را به چامورو باخت. ولي نكته‌ي مهمش اين است كه چامورو اصلأ يكي از همان پنج نفري بود كه همان اول انقلاب آن گروه پنج نفري را تشكيل داده بودند. يعني واقعأ آدم تازه‌اي وارد دستگاه رهبري اتقلاب نشده بود مثل همين اوضاع خودمان در ايران. خبر داريد كه اورتگا هفت تا بچه دارد؟ اين كه چيزي نيست، نه؟ اين چطور كه اورتگا تازه در سال 2005 با همسرش ازدواج كرده ولي همين همسرشان هستند كه آن هفت تا بچه را به دنيا آورده‌اند؟ لابد يك مدال هم به اورتگا مي‌دهند بابت تلاش فراوان ايشان در اثبات مزاياي ازدواج موقت با كوبيده‌ي اضافي!

روز سوم. اين داستان پاريس هيلتون هم خيلي خنده‌دار شده واقعأ. منظورم زنداني شدن و آزاد شدنش نيست، منظورم اين است كه آن اولي كه قرار بود برود زندان كلي شعار داد كه مي‌روم كه تجربه كسب كنم اما سه روز هم دوام نياورد. اين خنده‌دار است. واقعأ آدم وقتي از روي تعمد قانون شكني مي‌كند و بعد مجبور مي‌شود مسئوليت كارهاي خودش را بعهده بگيرد چقدر دوام مي‌آورد؟ خوب بستگي دارد به آدمش. امروز يك طنزنويسي در يكي از هفته نامه‌هاي بريزبن نوشته بود با اين وضعيت ممكن است خانواده‌ي هيلتون بروند از كافه‌اي كه در آن مشروب زيادي خورده شكايت كنند كه چرا اصلأ به او نوشابه‌ي الكلي فروخته‌اند. شعار تو خالي دادن آن هم از سر شكم سيري مي‌شود مدل همين پاريس هيلتون كه به وقت جواب پس دادن سه روز هم دوام نمي‌آورد. حالا كاش يك وبلاگ هم داشت بلكه اين شعارهاي اوليه و ثانويه‌اش را مي‌نوشت مي‌خوانديم اقلأ.

روز چهارم. شما حرف‌هاي مقتدي صدر را باور مي‌كنيد كه در دفاع از مردم كردستان عراق و بر عليه تركيه حرف زده باشد؟ من باور نمي‌كنم حقيقتش كه اين حرف را از روي ميهن پرستي زده باشد كه چرا تركيه به خاك عراق حمله كرده چون مقتدي خودشان يعني حمله به خاك عراق. مقتدي صدر چه جايگاهي براي خودش قائل است كه بر مبناي آن به تركيه هشدار مي‌دهد؟ كردهاي عراق اصلأ بناي‌شان بر خودمختاري‌ست. تركيه و ايران هم با خودمختاري كردستان عراق مشكل دارند چون ممكن است كردهاي ايران و تركيه را هم ترغيب كند و ناگهان كشور كردستان با منابع غني نفتي ظاهر بشود. خوب اين كه مقتدي صدر از يك طرف به تركيه هشدار مي‌دهد كه به كردستان عراق حمله نكند اما از آن طرف خودش در شهرك صدر يك منطقه‌ي خودمختار درست كرده چه جور وطن پرستي‌ست؟ معني‌اش اين است كه ايشان مي‌خواهد از منافع اقتصادي كردستان استفاده كند اما از خودمختاري خودش هم لذت ببرد. مقتدي صدر با نمايندگاني كه در مجلس عراق دارد و هر روز دولت را تهديد مي‌كند كه نمايندگانم را از مجلس خارج مي‌كنم عملأ گره انداخته به كار دولت عراق پس دفاع كردنش از عراق هم بيشتر به يك عرض اندام سياسي شباهت دارد. معني‌اش مي‌تواند اين باشد كه تشكيلات مقتدي از دولت نوري المالكي هم قويتر است. يعني تركيه بايد با مقتدي حرف بزند. يعني تركيه در عراق عملأ با ايران طرف است. مقتدي همين مدل حرف‌ها را خطاب به امريكا و در دفاع از ايران هم زده بود. حالا كم‌كم دارد با همسايگان عراق هم حرف مي‌زند. جالب است كه هنوز نه بارزاني و نه طالباني حرفي نزده‌اند اما مقتري موضع گرفته در برابر تركيه. خوب آدم بايد خيلي پشتش گرم باشد ديگر.

روز پنجم. دنيا چقدر جاي عجيبي‌ست. آلباني دارد يك كشور اروپايي مي‌شود آن هم بعد از امپراتوري عثماني، آن هم بعد از اين همه سال كه آلباني در اروپا بود ولي هيچ كجاي آن به اروپا نمي‌خورد. براي 45 سال كشور آلباني به وسيله‌ي يك ديكتاتور كمونيست-مسلمان به نام انور خوجه اداره مي‌شد. معروفترين راديوي بلوك شرق سابق كه اسمش راديو تيرانا بود از همين كشور اداره مي‌شد. بخش فارسي هم داشت كه تا قبل از فروپاشي شوروي هر روز كلي برنامه به زبان فارسي براي مائوتيست‌ها پخش مي‌كرد. اما از آن طرف معروفترين توصيف درباره‌ي آلباني اين بود كه همه گرسنه هستند. مي‌گويند انور خوجه پارانوئيد داشته و مدام در فكر حمله‌ي احتمالي امريكا به آلباني بوده در نتيجه همه جا را پر از پناهگاه كرده بود و به مردم گرسنگي مي‌داده تا اسلحه به اندازه‌ي كافي در مشور وجود داشته باشد. جالب اين بود كه انور خوجه بعد از مدتي كه تب استالينيستي- مائوئيستي‌اش خيلي داغ شده بوده مسلمان بودنش را هم مي‌گذارد كنار و دستور مي‌دهد هر آدمي كه كتاب مذهبي با خودش داشته باشد يا اسم مذهبي روي بچه‌اش بگذارد زنداني بشود. تا آخر هم اسم خودش همان انور باقي ماند البته. ميراث انور خوجه براي مردم آلباني ترس از دنياي بيرون بود. تمام رسانه‌ها مجبور بودند دنياي بيرون از آلباني را فاسد تصوير كنند و در عوض آلباني را با بهشت يكي بدانند. تازه بعد از فروپاشي شوروي و بلوك شرق بود كه معلوم شد در آلباني تلفن هم به اندازه‌ي تعداد صاحبمنصبان بوده، آنوقت همان روزها مردم در اروپا موبايل داشتند. بيخود نيست كه حالا جورج بوش كه در همه‌ي اروپا دارد ناسزا مي‌شنود در آلباني مورد استقبال مردم است. جهت اطلاع‌تان انور خوجه و فيدل كاسترو از دوستان خيلي صميمي بودند.

روز ششم. فروش و ورود يك كتاب را در نيوزيلند ممنوع كرده‌اند. نويسنده‌اش يك استراليايي‌ست به نام Philip Nitschke. اسم كتاب اين است "چگونه خودكشي كنيم". حالا نكته‌ي جالبش اين است كه علت ممنوعيت كتاب در خودكشي كردن نيست چون اين كار در نيوزيلند قانوني‌ست، علت توقيف كتاب در اين است كه نويسنده‌اش برداشته درباره‌ي نحوه‌ي توليد مواد شيميايي براي خودكشي دستورالعمل نوشته. مثلأ نوشته كه چطور چند تا ماده‌ي شيميايي را بريزيد روي همديگر كه نسبت موادشان جوري باشد كه تا خورديد همانجا قبض را بدهند دستتان. اداره‌ي مربوط به طبقه بندي فيلم و نوشتار اعلام كرده كه اگر نويسنده دستورالعمل‌هاي توليد مواد شيميايي را از كتاب حذف كند مي‌تواند آن را در نيوزيلند بفروشد. سال گذشته فروش همين كتاب در كتابفروشي‌هاي استراليا هم ممنوع شد ولي از طريق سايت‌هاي خريد مي‌شود آن را خريد. حالا جناب نويسنده اعلام كرده كه مي‌رود از دولت نيوزيلند شكايت مي‌كند كه چرا حتي اجازه‌ي ورود به كتابش نمي‌دهد. حالا آدم اين همه راه برود تا قبرس! خوب همينجا هم هست.

و روز هفتم. مي‌خواستم يك چيزي بنويسم درباره‌ي شعبان بي مخ. حالا بماند براي يك وقت ديگر.
هفت روز هفته
نوشته شده توسط دخترچادری | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo