تبليغاتX
آوای آزاد*طنزواره

فاطمه معتمد آريا : از محسن مخملباف بدم مي آيد
تاريخ: جمعه یکم تیر 1386 ساعت :11:26

فاطمه معتمد آريا :

بازيگري كه خوشگل نباشد هم مي تواند

نقش آبي سيمين / فاطمه خانم معتمد آريا آكتريس سينما

 

اين عنوان كتابي است  كه  زاون قوكاسيان درباره زواياي مختلف ششخصيت هنري فاطمه معتمد آريا نوشته است . به قول ناشر كتاب آينه اي است كه در برابر چهره معصوم و چشمان نافذ وهوشمند فاطمه معتمد آريا قرار داده شده است .خواندن اين مجموعه از هر حيث جذاب و دلنشين است .   كتاب شامل يك مصاحبه مفصل با اين بازيگر است كه او در مرور خاطرات دوران بازيگري اش بسياري از ناگفته ها را بيان كرده  و همچنين يادداشت هايي كه ديگراني چون پرويز پرستويي، آتيلا پسياني ، مهدي فخيم زاده و ... درباره او نوشته اند .

آنچه مي خوانيد گزيده هايي است از صحبتهاي فاطمه معتمد آريا در كتاب نقش آبي سيمين

بازيگري كه خوشگل نباشد هم مي تواند

در واقع از اول مي خواستم ثابت كنم كه يك بازيگر تحصيل كرده رشته بازيگري مي تواند بدون آن كه خوشگل باشد ، يا امكانات فوق العاده اي داشته باشد، بدون پارتي وارد سينما شود . من با اراده خودم وارد سينما شدم ، نه كسي سفارشم را كرد و نه حمايت جايي پشتيبانم بود . خودم مي خواستم فيلم كار كنم .

به مخملباف گفتم از او بدم مي آيد

در اولين برخورد با مخملباف به او گفتم كه از كارها و نگاه تان به سنما بدم مي آيد ، بنابراين نيازي نمي بينم كه بخواهم از چيزي تعريف كنم ....مخملباف خوشش آمد و گت تا به حال هيچ كس به من نگفته كه اين قدر از من بدش مي آيد .

هر پلان براي بيضايي قفط يك زاويه دارد

مسافران تنها كاري بود كه مي دانستم غلط بازي نكرده ام ، چون كسي مراقب بازي من بود كه براي حركت يك برگ روي ديوار به اندازه بازي بازيگرش اهميت و ارزش قائل است . شنيده بودم كه هر پلان براي بيضايي قفط يك زاويه دارد.

خودم را شبيه جن درست مي كردم

من در دوران كودكي خودم را شبيه جن درست مي كردم و مي رفتم سر كوچه بچه هاي هم سن و سال خودم را مي ترساندم . اما در سينما كسي را نداريم كه چيز متفاوت بنويسد.

خروج من از ايران براي آنها مساله شده بود

از اينكه به طور رسمي به من گفتند تو اجازه كار نداري ناراحت شدم . تصميم گرفته از ايران خارج شوم و تا شرايط مناسبي براي كار به دست نياوردم ، به ايران برنگردم . تماس هاي مكرري با من گرفتند كه به ايران برگرد. خروج من براي آنها مساله شده بود و فكر مي كردند آن جا مسائل پنهان فرهنگي ايران را آشكار خواهم كرد .

نامه هاي محرمانه از رسميت افتاد

در اولين هفته ورودم به ايران ، آقاي كمال تبريزي پيشنهاد كار در مهر مادري را دادند . ما دو سه روز بعد از انتخاب رياست جمهوري ( 76) كار را شروع كرديم . بنابر اين همه آن نامه هاي محرمانه كه به من اجازه كار نمي دادند از رسميت افتاده بود

من حالا چيز جالبي بهتان بگويم . من توي سينما پول در مي آورم و توي تئاتر عروسكي خرج مي كنم.

گاهي اوقات به عاقبت شخصيت ها فكر مي كنم . مثلا مي گويم اگر الان نو روسري آبي ، نوبر كرداني بود ، چه وضعيتي داشت . يك دفعه كسي را در خيابان مي بينم و ميگويم اين آينده همان نوبر است ، اين گذشته اش شبيه نوبر بود .

هيچ وقت پوتينم را در نمي آورم 

راستش را بگويم ؟ هميشه احساس مي كنم كه يك سربازم ، مثل يك سرباز وظيفه . هيچ وقت نه مي توانم كلاهم را دربياورم و نه مي توانم پوتينم را در بياورم . هميشه آماده ام . يعني وقتي دارم زندگي خيلي طبيعي و عادي ام را مي گذرانم ، يك بخشي از ذهنم تفكيك مي شود به اين كه ببينم آدم هاي ديگر دارند چه كار مي كنند و چه رفتاري دارند ؟

 سطح سليقه تماشاگر پايين آمده است

دختر شيرني فروش ،  كلاه قرمزي و سرو ناز فيلم هاي مفرحي هستند ، اما براي من جاي مانور باقي نمانده . يك دفعه نمي توانم با اين همه پايين آمدن سطح سليقه تماشاگر ، خودم را وفق بدهم . در واقع امروز سينماي ما جدال بين تفكر و بي تفكري است و اين براي من بسيار سخت است .

 وبلاگ فيلم نگار

نوشته شده توسط دخترچادری | موضوع: گپ وگفت وگو | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo