تحليلهاي سياسي
مثل هر حركت اجتماعي، بسياري از اقدام جديد پليس تهران برداشتهايي سياسي كردند. تفسيرهايي كه ميتواند درست يا نادرست باشد. پس از حمله به تجمع كارگران، معلمان و سپس آغاز برخورد گسترده با آن چه كه "بدحجابي" خوانده ميشود و انتشار يكي دو فيلم در اينترنت كه نشان دهنده چگونگي دستگيري زنان و دختران بود، پليس زير فشار اين انتقادها قرار گرفت كه به جاي برقراري امنيت و مبارزه با تبهكاران يا آنان كه به اصطلاح در ايران "اراذل و اوباش" ناميده ميشوند گريبان زنان و دختران را گرفته و با آنها خشونت ورزي ميكند

درست در همين هنگام، يعني زماني كه برخي منتقدان، نيروي انتظامي را به بي عملي در برابر "تبهكارن" واقعي معرفي ميكردند يورشهاي شبانه به منزل اين افراد شروع شد و با پوشش وسيع رسانهاي عكسها و خبرهاي آن در اختيار همه گرفت. ظاهرن بايد منتقدان خلع سلاح شوند. پليس اگر اراده كند، يك شبه همه مجرمان را زير چكمههاي خودش ميگيرد. (ببينيد عكسي را كه با چكمه روي صورت مجرم فشار ميآورد). مجرماني كه بنابر اظهارت رسمي، چاقوكش، متجاوز، معتاد يا توزيع كننده مواد مخدر و برهم زننده نظم عمومي بودهاند
اما سوا از اين تفسيرهاي سياسي كه بيشتر اوضاع فعلي روز را در نظر ميگيرد، تصاوير داراي معاني عميق تري هم هستند. تصاويري از يك خشونت سازمان دهي شده، با استفاده از امكانات و كمك گرفتن از ابزارهاي رسانهاي

آيا نيروي صاحب قدرت، يا هرچه كه ميخواهيد نام آن را بگذاريد، احتياج به مراسمي بزرگ براي نشان دادن بخشي از تواناييهاي خود داشته است؟ در مورد دستگيري زنان "بدحجاب" بيانيههاي رسمي حاكي از آن بودند كه اين امر در كمال ملاطفت انجام ميشود و به تذكر و ارشاد و راهنمايي محدود خواهد ماند. گرچه انتشار ويديوها و عكسهاي غيررسمي چيز ديگري را بيان ميكردند. با اين حال مجالي براي عرضه و نشان دادن قدرت بازو، يا خشونت عريان، آن طور كه در ذهن كليشه شده است، باقي نبود. انگار اين نيرو در جايي متمركز و فشرده شده باشد
در عين حال برخورد بسيار خشن با زناني كه جرمشان تنها به عقب رفتن تكهاي پارچه از روي سر و يا كوتاه بودن لباس محدود ميشد، نميتوانست چندان تماشاگران را بر سر ذوق بياورد. از طرف ديگر فرهنگ مردسالار، خشونت علني با زن را، به دليل ضعيف پنداشتن او از نظر جسمي، مذموم تلقي ميكند. اما چه كسي است كه از ديدن بدن لت و پار شده "لات"هاي سرگذر احساس تاسف كند؟ سهل است بسياري براي هورا كشيدن جمع ميشوند. به جمعيت اطراف تصاوير نگاه كنيد. در اين مورد ظاهرن نه NGO وجود دارد و نه كمپين و نه جمع آوري امضاء. پس خيال همه راحت است

بحثهاي قانوني
سادهانديشي است اگر فكر كنيم مجريان اين عمليات از قوانين بي اطلاع بودهاند. برخورد با "اراذل و اوباش" توسط بالاترين مقامهاي پليس تهران هدايت و اجرا شده است. بنابراين يادآوري قانون در اين مورد شايد خنده دار باشد. اين كه پيش از اثبات جرم در دادگاه نميتوان كسي را مجازات كرد و يا اين كه وظيفه پليس دستگيري و تحويل خلاف كار به دادگاه است و نه اجراي اعمال تنبيهي در همان شب دستگيري. اين كه اعمال تنبيهي به چه قصدي اعمال ميشوند و غيره و غيره زماني مصداق پيدا ميكند كه طرف حساب شما گروهبان ريز نقشي در يكي از روستاهاي دور افتاده است و نه بالاترين مقامهاي انتظامي
اما ماجرا جدي تر از اين حرفهاست. بحث بر سر به نمايش گذاشتن خشونت است و گرنه سوژه فاقد اهميت است. بعيد است در دستگاه عريض و طويل پليس با كارشناسانش فراوانش، كسي باشد كه فكر كند ميتوان با آفتابه به گردن مجرم انداختن و او را به صورت علني جلو دوربين كتك زدن، تنبيه و سر به راه كرد و از تكرار جرم او جلوگيري به عمل آورد 
بازخواني تصاوير
بياييد عكسها را با هم مرور كنيم: در ابتدا عكسي ميبينيم از اتاق فرماندهي با مونيتورها و ابزار الكترونيك كنترل و هدايت. تصويري كليدي از آن "اتاق" نامريي اما حاضر در زندگي شهري. اتاقي تميز و پيشرفته با ابزار بي پاياني براي ديدن و شنيدن. در اين عمليات درهاي اتاق به روي دوربين خبرنگاران باز است. آنها بايد اين نكته را ثبت و مخابره كنند كه "اتاق" كنترل چه طور "هدايت" ماجرا را در دست دارد و پشت هر اتفاقي در خيابان، نظارت وجود دارد
تصاوير بعدي يورش نيروهاي نقابدار را نشان ميدهد. كمتر پيش ميآيد پليس بخواهد صحنههاي خشونت فيزيكي خود را به نمايش بگذارد. اما اين بار نه تنها جلوگيري نكرده بلكه ظاهرن تمام شرايط را براي تصويربرداران مهيا كردهاند. به عكس بعدي دقت كنيد. دست و دهان خونين فرد دستگير شده و حالت چشمانش نشان دهنده آنست كه همين چند ثانيه پيش
ضربهاي خورده و در انتظار ضربه بعدي چشمان خود را بسته است. بعد دستگير شدگان كتك خورده كه پيراهن خودشان را روي سرشان كشيدهاند، روي زمين نشستهاند و ناله ميكنند. اما تصاوير بعدي تكاندهندهترند.
ذهنيتي عجيب اينجا به كار آمده تا خشونت را به سيرك يا تئاتر نيمه شب تبديل كند. مجرم از نفس افتاده و كتكخورده به جاي آن كه سوار ماشين شود و به بازداشتگاه انتقال پيدا كند بايد در خيابان به اجراي نمايشي بپردازد كه در آن قرار است به بدترين وجهي تحقير شود. عدالت در همان لحظه در مورد او تصميم گرفته است بدون آن كه فرصت دفاع بيابد. اما وسايل صحنه چيستند: دو عدد آفتابه پلاستيكي، يك شمشير پلاستيكي، بلندگوي پليس و تعدادي مرد نقابدار به اضافه بازيگر اصلي و تعداد زيادي تماشاگر
آفتابه را با بند فانوسقه از گردن مجرم آويزان كردهاند. در تصوير ديگري لوله آفتابه را به دهان او فرو كردهاند. آفتابه يعني وسيله پاك كننده كثافت. بعيد ميدانم چيزي در فرهنگ ما كم ارزشتر از آفتابه باشد. لوله آفتابه در مجاورت مقعد براي پاك كردن كثافت است. كثافتي كه در فرهنگ مذهبي، بار "نجاست" هم دارد. حالا اين لوله آفتابه را به دهان مجرم فروكردهاند تا درون آن صحبت كند. او را همنشين دهانه آفتابه كردهاند 
در تصويري ديگر شمشيري پلاستيكي به دستش دادهاند تا بداند قدرت او در برابر "آن" قدرت ديگر وبرتر هيچ است. يعني تو حقانيتي نداري زيرا شمشير تو پلاستيكي است و شمشيرهاي مقابل تو حقيقي.در اين جا اصل شمشير نفي و طرد نشده بلكه "بي قدرت" بودن يا پلاستيكي بودن شمشير مجرم عامل تحقير اوست. و اين يعني آن كه اگر ميخواهي تحقير نشوي به دنبال شمشير واقعي باش. بعد هم بلندگو را جلو دهانش گرفتهاند تا لابد اظهار ندامت كند و يا شايد خودش را به باد ناسزا بگيرد
تاريخ را ميشود از زير تصاوير برداشت. اصلن فرض بگيريم اين عكسها مربوط به چهل سال گذشته يا ده سال آيندهاند. آن چه تكان دهنده است استفاده از خشونتي جمعي براي مقابله با خشونتي فردي است. خشونتي سازمان يافته همراه با تماشاگر و قدرت وسيع پخش و انتشار آن، آيا فقط به قصد تنبيه مجرم است؟ آيا در اين عمل بايد به دنبال آيينهاي جمعي و نمايشي بود؟ راز اين خشونت و اصرار به نمايش آن در چيست؟ مگر ميشود پليسي با اين همه تجهيزات نتواند مجرم را بدون سر و صدا دستگير و روانه بازداشتگاه وسپس دادگاه كند؟ علني كردن اعمال قدرت براي چيست؟
وقتي خشونت، ابزاري نمايشي ميشود، وقتي به جشني همگاني تبديل ميشود كه حتا بسياري از شهروندان هم از ديدن آن لذت ميبرند و هورا ميكشند، انگار كه به نبرد گلادياتورها نگاه ميكنند، وقتي تمام تخيل جهت تحقير مجرم به كار ميرود نه بهبود شرايط زندگي او، آن وقت عرق سردي روي مهرههاي پشت آدم مينشيند
