تبليغاتX
آوای آزاد*طنزواره

گفتگو باسيد حسن خمينی
تاريخ: جمعه هجدهم خرداد 1386 ساعت :13:55

از خاندان امام خميني شبيه‌ترين آنان به ايشان شايد سيدحسن خميني باشد كه از آن عكس 20 سالگي امام نسب مي‌برد. سيدحسن اما نه فقط در چهره كه در رفتار و گفتار نيز شبيه پدربزرگ خويش است. مدت‌هاست كه جز به درس و بحث فقه و حوزه و اصول و فلسفه و انديشه جديد به كار ديگري سرگرم نيست. اين را مي‌شود از آن همه تاكيد موكد او بر علم اصول در سراسر مصاحبه فهميد و اينكه هرازگاهي مي‌گفت: عليكم بالاصول... اما نوه امام خميني چه بخواهد و چه نخواهد جايگاهي ديگر هم دارد: يادگار يادگار امام كه نه فقط فقيه و اصولي كه رهبر جمهوري اسلامي بود و لاجرم سيدحسن خميني در غياب پدرش مرحوم سيداحمد خميني متولي و مدير موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني و حرم بنيانگذار جمهوري اسلامي است حتي اگر به هم‌ميهن بگويد: «ما براي امام نبايد متولي تعيين كنيم

با حجت‌الاسلام والمسلمين سيدحسن خميني از دو منظر در هجدهمين سالگرد درگذشت امام خميني به گفت‌وگو نشستيم. از ساعت 22 يكشنبه ششم خرداد تا يك ساعت گذشته از بامداد روز بعد

جناح‌هاي سياسي و فكري ايران هر يك روايت و قرائتي متناسب با ديدگاه خود از امام ارائه مي‌كنند و شخصيت ايشان را به نحوي تحليل مي‌كنند كه با باورهاي خودشان هماهنگ باشد. هر يك به گزيده‌هايي از سخنان و رفتار امام استناد مي‌كنند. طرفداران فقه سنتي، امام را همفكر خود مي‌دانند و حاميان فقه پويا نيز اينگونه تصور مي‌كنند. اصول‌گرايان و اصلاح‌طلبان هر يك خويش را ادامه‌دهنده راه امام مي‌دانند و ديگري را خارج شده از آن راه، شما به عنوان فرزند امام كدام روايت و قرائت را معتبر مي‌دانيد

مساله‌اي كه اشاره كرديد يكي از معضلاتي است كه در مورد امام(ره) و هر انديشمند بزرگ ديگري داريم كه مقبوليت اجتماعي دارد. حتي هر ديني يا هر سوره‌اي از قرآن مجيد در معرض اين تاويل و تفسيرهاست. علتش اين است كه ما در حوزه اجتماعي اغلب به دنبال جلب سربازيم نه فرمانده. يعني با ذهن خويش به نتيجه‌اي مي‌رسيم و آن را مطلوب فرض مي‌كنيم، سپس مي‌كوشيم برايش مويداتي بجوييم. مويدات غير از استدلال است. اين دو خيلي با هم فرق مي‌كنند. مثلا گروهي به اين اعتقاد مي‌رسند كه در كشور ما بايد گرايش‌هاي اقتصادي سوسياليستي حاكم بشود. گروهي ديگر انديشه‌هاي ليبرالي را راه‌حل مي‌دانند. هر كدام براي اينكه اعتقادشان مقبوليت اجتماعي بيابد در پي نوعي توجيه و مشروعيت دادن به نظرشان هستند. به تعبيري مي‌خواهند سرباز براي خويش جمع كنند. اينها در محيطي به قرآن استناد مي‌كنند

ممكن است در محيط ديگري به فلسفه غرب متمسك شوند. طبعا از سخنان امام‌خميني هم استفاده مي‌كنند. چون سخنان امام(ره) يك اقناع اجتماعي به همراه دارد. توجه داريد كه اگر مثلا در مورد نظريه (جبر) در قرآن به دنبال آيه بگرديد مواردي پيدا خواهيد كرد مثل «وَ ما رميت اذ رميت...». درباره اختيار هم آياتي مي‌يابيد كه آن مفهوم را مي‌رساند مثل «ان‌الله لايغير ما بقوم حتي يغير و اما بانفسهم

هركس مي‌تواند پيش‌فرض خود را بدين‌وسيله توجيه ديني كند. به ياد دارم كه يكي از بزرگان كشور در حرم امام(ره) با جوش و خروش درباره حكومت مردمي و نقش مردم در حكومت سخنراني مي‌كرد. شايد يك ساعت از نهج‌البلاغه و سيره اميرالمومنين براي اثبات اين ايده كد مي‌آورد. بعد از پايان سخنراني، ايشان به من گفتند مشابه اين مويدات را مي‌توان براي نظر مقابل هم آورد. اينجا نكته قابل تاملي هست. گاهي فرد نمي‌خواهد از امام صادق يا اميرالمومنين تبعيت كند. پيش‌فرض‌هاي خويش را دارد و به دنبال توجيه‌گر و پشتوانه براي انديشه خود است و با اين هدف به سراغ كلام امام يا متون ديني مي‌رود. گروهي هم هستند كه با انديشه‌اي مواجه‌اند و در آن غور مي‌كنند يا به تعبيري اجتهاد مي‌كنند

واقعا به دنبال پيدا كردن توجيه براي باورهاي خويش و استفاده ابزاري از دين نيستند. اينها هم در مسير اجتهاد خود ممكن است به نظرهاي متفاوت برسند. در اجتهاد شيعي ما هم درباره موضوعي فتاوي حرام درمي‌آيد و هم فقها از همان متون فتاوي حلال درمي‌آورند

مرز و تفاوت اين دو روش كجاست
در اين مورد اخير بايد بگوييم اجتهاد در اين مكتب باعث غناي اين مكتب مي‌شود. تفاوت اينجا مشخص مي‌شود كه اين اجتهاد بايد به قواعد و اصول خودش پايبند باشد. ما دانشي به نام اصول فقه داريم كه اصولا براي اين درست شده كه متد اجتهاد را منظم و روش‌مند كند. يكي از بزرگ‌ترين مصاديق‌اش در اين بحث، فرق بين دو قضيه حقيقيه و خارجيه است. من فكر مي‌كنم ما اگر فرق بين اين دو قضيه را بدانيم و هر يك را در جاي خود به كار ببريم به بيراهه نمي‌افتيم. قضيه حقيقيه موضوعش همه افراد است، چه آنهايي كه موجودند و چه آنهايي كه بعدا موجود مي‌شوند

مثلا اگر گفته شود «انسان موجودي ناطق است» منظور هم انسان‌هايي است كه هم‌اكنون هستند و هم انسان‌هايي كه بعدا خواهند آمد و اما در قضيه خارجيه اين شموليت و عموميت نيست. مثلا اگر براي سردرد كسي دارويي تجويز مي‌شود بدين معني نيست كه هركس سرش درد مي‌كند با همان دارو، درمان شود. بايد در هر مورد علت درد را كشف كرد. يا مثلا در جنگ احد، پيغمبر مي‌گويند از پشت حمله كنيد. اين بدين معنا نيست كه در همه جنگ‌ها از پشت حمله كردن درست و واجب است. بنابراين بايد در هر مورد تشخيص داد كه موضوع قضيه خارجيه است يا حقيقيه. اينهايي كه به متون ديني مراجعه يا به كلام امام استناد مي‌كنند، چه‌بسا اين دو قضيه را خلط كرده و جابه‌جا استفاده كنند


بنابراين علت اختلاف‌نظرها درباره تحليل شخصيت و جهت‌گيري امام‌خميني را شما در دو مساله مي‌بينيد؛ يكي اينكه افراد يا جريان‌ها اساسا در پي كسب مشروعيت و تاييديه براي باورها و ديدگاه‌هاي خود به ايشان تمسك مي‌كنند و ديگر اينكه اگر با چنين انگيزه‌اي به سراغ ايشان نروند قواعد و ضوابط لازم براي تحليل و اجتهاد در انديشه‌ها و راه امام را رعايت نمي‌كنند

اين را هم اضافه كنم كه زماني گفته بودم بايد امام(ره) را به عنوان يك مكتب ببينيم نه يك فرد، مكتبي كه مي‌شود در آن اجتهاد كرد و براي اين حرف هم دلايلي دارم كه اگر لازم بود، مي‌گويم و اينكه مكتب ايشان با ديگران چه تفاوتي دارد. به نظر من يكي از تفاوت‌ها با بقيه مكاتب در اين است كه مي‌توان در آن اجتهاد كرد. اين كار براي فرداي ما فايده‌هاي بسياري دارد

اما اين اجتهاد اصولي دارد كه كمتر رعايت مي‌شود. يعني كساني كه در مكتب امام(ره) اجتهاد كرده‌اند تفاوتي بين قضيه حقيقيه و خارجيه نگذاشته‌اند. طبيعي است در اين صورت مي‌شود يك قضيه، جاي قضيه ديگر قرار بگيرد. در مورد متد اين اجتهاد بايد بيشتر كار بكنيم و تعريف و اصول جداگانه‌اي برايش نوشته شود. علاوه بر قضيه حقيقي و خارجي مسائل ديگري نيز هست كه بايد مدنظر قرار گيرد.يكي از مسائل مهم «تعارض» است، گاهي دو مساله نقل مي‌شود كه ضد و نقيض يكديگرند

در فقه گفته مي‌شود دو قضيه متعارض نمي‌توانند هر دو درست باشند. به عنوان مثال در ماجراي سلمان رشدي، آقاي لاريجاني اظهار كرد امام به ما گفتند برويد رابطه برقرار كنيد، كاري به حرف‌هاي ديگر نداشته باشيد. در حالي كه آقاي مهندس موسوي خلاف اين را مي‌گفتند. اين «تعارض» است. نمي‌شود امام‌(ره) درباره اين مساله حكومتي به دو نفر، دو دستور متناقض داده باشند. مسلما يكي اشتباه است. در چنين مواردي معمولا گفته مي‌شود راوي يا دروغ مي‌گويد يا مساله را بد فهميده و قرائني وجود داشته كه او متوجه آنها نشده است.در مورد تعارض دو نقل ظرافت‌هاي ديگري نيز مطرح است كه در استناد به آنها بايد در نظر گرفته شود. آن هم توجه به شخصيت‌ها و فضايي است كه مخاطب اعلام‌نظري بوده‌اند

با توجه افراد مخاطب و حاضر مي‌توان پي برد كه چرا امام اين سخن را گفته‌اند. مثلا در حضور يك فرد امين ممكن است امام حرف دل‌شان را زده باشند در حالي كه در حضور يك فرد غريبه يا مخالف چنين نمي‌كنند. در روايات منقول از ائمه اين نكته زياد به چشم مي‌خورد. مثلا «ابوبصير اسدي» يكي از نزديكان و رازداران امام‌صادق (ع) است. امام حرف‌هاي خاص‌شان را به ايشان مي‌گفتند. ديگري محمدبن مسلم وزراره هستند كه اكثر روايات فقهي ما از اين دو فرد است. اين در حالي است كه يكسري حرف‌ها را امام‌صادق به ايشان نمي‌گفته‌اند. حضور اين افراد جزو قرائن است و در فهم و ارزيابي نقل‌قول بايد به آن توجه شود اما معمولا كساني كه درباره امام‌خميني(ره) نظر مي‌دهند اين قواعد و اصول را لحاظ نمي‌كنند

اين اصول و قواعد كه لازمه فهم منظور اصلي امام و درك اظهارات به‌جا مانده از ايشان است توسط چه كسي بايد تدوين و تعيين شود؟ از طرفي ديگر مي‌دانيم انديشه را مي‌توان از دل تاريخ درآورد. در سراسر زندگي امام اتفاق‌هاي تاريخي بسياري افتاده است. چرا زندگي‌نامه يكپارچه و واحدي از زندگي ايشان مدون نشده كه مرجع قرار بگيرد تا با مراجعه به آن منطق حاكم بر رفتار ايشان را دريابيم؟ مثلا بدانيم چرا در يك زمان امام با حق راي زنان مخالفند و در زمان ديگر آنها را به راي دادن تشويق مي‌كنند كه آيا اين امر در يك سير تاريخي تناقض است يا تعالي؟ چرا تاكنون اين كار انجام نشده است

من معتقد نيستم كه چنين بيوگرافي نوشته نشده است. اين كار توسط خيلي‌ها انجام شد و اگر شما آنها را نمي‌پسنديد براي اين است كه زاويه ديد شما در آنها مطرح نشده است

منظور من مورد خاصي نبود، منظور فقدان يك مرجع جامع در اين مورد است
بنابراين بايد ببينيم اساسا بهتر است يك فرد يا مركز اين كار را بكند يا بگذاريم افراد مختلف دست به چنين كاري بزنند. من مي‌گويم: «ما براي امام نبايد متولي تعيين كنيم»، حتي موسسه نشر آثار امام به‌هيچ‌وجه خود را مفسر انحصاري امام نمي‌داند. ما تنها وظيفه خويش مي‌دانيم كه اولا جلو تحريف‌ها را از جانب هركس باشد، بگيريم و دوم اينكه تريبون ايجاد كنيم كه هركس حرف خودش را درباره امام بگويد. اگر ما بخواهيم راه امام(ره) به عنوان يك جريان زنده و پويا ماندگار شود بايد اجازه اجتهاد در مكتب ايشان را بدهيم. هرچند برخي از اين اجتهادها با ديدگاه ما موافق نباشد

شما چه به عنوان يك مجتهد چه به عنوان فرزند امام درباره سير تحول ديدگاه امام درباره راي زنان چه تحليلي داريد
امام هيچ‌وقت حق راي زنان را نفي نكردند. امام فقط گفته‌اند در جامعه‌اي كه مردان حق راي ندارند، زنان چگونه مي‌خواهند حق راي داشته باشند. اين جواب در آن فضا كاملا سياسي است. اين مطلب امام يك جواب جدلي است

اما در مواردي مشابه اين، آيا مي‌شود در آراي امام به ناسخ و منسوخ قائل بود و گفت امام (ره) در يك دوره‌اي از زمان حكمي را به شكلي ديده‌اند و در دوره‌اي ديگر ناقض آن را بيان كرده‌اند؟ يعني در دوره‌اي امام ديدگاهي داشتند كه بعدا ديگر آن ديدگاه را نداشته‌اند
امكانش وجود دارد اما براي روشن شدن بايد در موارد خاص اين مساله به صورت مصداقي صحبت كنيم

بنابراين اگر كسي قائل به اين باشد كه امام در سير حركت‌شان در يك مرحله موضعي داشته‌اند و سپس از آن مرحله گذشته‌اند و وارد مرحله جديد با موضعي جديد شده‌اند. آيا بيان اين نظر تحريف انديشه امام يا اهانت به ايشان است
هيچ‌كس اين را نمي‌گويد. اين برمي‌گردد به نحوه بيان. در مورد اهانت بحث نيت و انگيزه هم مطرح است. ولي هيچ‌كس نمي‌گويد سوال توهين است

آيا مي‌شود شاخصي براي تشخيص اهانت ارائه كرد
تشخيص اهانت به فرهنگ و فهم عمومي جامعه برمي‌گردد. ما در فقه بحثي داريم به نام «حجيت ظواهر». اين ظاهر را عرف جامعه مي‌فهمد و معني مي‌كند، نه يك فرد و مقام خاص. عرف از يك حقيقت، معنايي انتزاع مي‌كند. فلسفه وجودي هيات‌منصفه در دادگاه‌ها همين قضيه است، آنها اعلام مي‌كنند عرف چه استنباطي دارد. گاهي ما يك سوالي مي‌كنيم كه منظورمان فهميدن و پرسيدن نيست بلكه القاي يك مفهوم يا انتساب يك اتهام است. مثلا از كسي بپرسيم آيا پدر شما كلاهبردار نيست؟ گرچه ظاهرا پرسش است اما از اين سوال، عرف چيز ديگري مي‌فهمد

اين پرسش جنبه سياسي و اجتماعي ندارد. صرفا پرسشي براي دريافت روش علمي براي پژوهش درباره افكار امام است. مثلا يكي از بحث‌هايي كه در مورد امام مطرح مي‌شود جايگاه ولايت‌فقيه در قانون اساسي است. قول‌هاي مختلفي وجود دارد. مي‌گويند امام، پيش‌نويس قانون اساسي را امضا كرده بودند در حالي كه در پيش‌نويس، مساله ولايت‌فقيه نيامده بود. بعد امام وارد مرحله ديگري شدند و در سال 67 مساله ولايت مطلقه فقيه مطرح شد. اين مواضع در دو مرحله از زندگي ايشان مشاهده مي‌شود. برخي به آن موضع اول استناد مي‌كنند و برخي به موضع آخر. چرا ما نمي‌توانيم سير تعالي حركت امام را نشان بدهيم و نگاهي جامع داشته باشيم

اين يك بحث جدي است كه در تاريخ اسلام هم سابقه دارد. عده‌اي مي‌گويند ما براي سوال‌هاي جديد جواب‌هايي از پيش‌ تعيين‌شده داريم، اين حرف اشاعره و سلفيون است. عده‌اي ديگر مي‌گويند ما براي سوال‌هاي جديد پاسخ‌هايي جديد مي‌خواهيم بدون توجه به مباني گذشته كه اين راه عقل‌گرايان محض است. راه سومي هم وجود دارد كه راه اهل‌بيت و شيعه است. اينكه براي سوالات جديد بايد پاسخ‌هايي جديد يافت مبتني بر مباني گذشته. نه انقطاع كامل با مباني پيدا كنيم، نه اينكه بگوييم جواب اين قضيه قبلا داده شده و تلاش مجددي لازم نيست

در اصول فقه، بحثي درباره مطلق در مقابل مقيد است. مثلا وقتي گفته مي‌شود پرتقال بخوريد، در اين قضيه نه قيدي در «موضوع» وجود دارد و نه در «حكم». هم پرتقال و هم عمل خوردن هر دو مطلق‌اند. پرتقال شامل همه انواع پرتقال مي‌شود. در مورد نحوه خوردن هم هيچ شرط و قيدي اعم از زمان و مكان يا روش خوردن گذاشته نشده است. به اين مورد اطلاق مي‌گويند؛ هم موضوع مطلق است، هم حكم. اما در مواردي قيد و محدوديت گذاشته مي‌شود. واژه «مطلق» در ولايت هم در مقابل «مقيد» است

شما به اشاعره يا سلفيون اشاره كرديد كه در مكاتب غيرشيعي دريافتي غيرعقلي از فهم اسلام دارند. درباره امام خميني نيز ميان گروه‌هاي سياسي و فكري افرادي را مي‌بينيم كه همين برخورد را با افكار امام دارند و به نوعي تلقي‌گري سطحي روي آورده‌اند. مثلا گفته مي‌شود امام مخالف برقراري رابطه با عربستان يا گفت‌وگو با آمريكا بوده‌اند و گفته‌اند ما اگر از صدام بگذريم از فهد نمي‌گذريم

يا اقتصاد آزاد مصداق سرمايه‌داري است و امام مخالف اسلام سرمايه‌داري بوده‌اند. اين نص‌گرايي نظري به نوعي به رفتارهاي غيرقانوني در مقابل نظام سياسي هم منتهي شده است. مثلا گروهي با استناد به يك بند از وصيت‌نامه امام رفتارهاي غيرقانوني خود را در برخورد با شهروندان جمهوري اسلامي توجيه مي‌كردند به نظر شما محكمات و متشابهات و اصول مكتب امام كجاست

به نظر من بايد به قاعده زمان و مكان دراين‌باره توجه كرد. امام در زمان خود گفتند كه بايد زمان و مكان را در اجتهاد دخالت دهيم؛ اتفاقي كه رخ نداد. اگر به امام به عنوان يك مكتب نگاه كنيم بايد در اين مكتب اجتهاد كرد و اين اجتهاد بايد براساس قواعدي مانند زمان و مكان باشد

شما از مكتب امام سخن مي‌گوييد. طبعا اين مكتب مباني نظري و فلسفي خاصي دارد. در حالي كه در جامعه كمتر از اين مباني سخن گفته مي‌شود. اساسا اين بخش از انديشه امام‌خميني ناشناخته است. اوايل انقلاب ايشان در تفسير حمد، خودشان برخي ديدگاه‌هايشان را مطرح كردند ولي ادامه نيافت. آنجا امام مطالبي گفتند كه براي جامعه جديد بود و براي بعضي‌ها هم ناخوشايند آمد كه قطع شد

فهم كتاب‌هاي فلسفي امام هم براي نسل جديد سنگين است، حتي براي نسل گذشته هم مطالعه و فهمش سنگين بود. در سال‌هاي آخر ايشان شروع كردند به مرزبندي اسلام و اسلام آمريكايي و اسلام محمدي(ص) را مطرح كردند. اسلام هم كه فقط احكام فقهي يا انديشه سياسي نيست، شامل مباني فلسفي هم مي‌شود. اما اين مباني باز نشده در حالي كه چه‌بسا فهم برخي مواضع ايشان بدون توجه به مباني نظري و فلسفي‌شان ميسر نباشد. اما چرا كسي روي اين مباني كار نمي‌كند يا اصلا به آن توجه نمي‌شود

اين اشكال واردي است، شما هم در اين بحث با من همراه هستيد. من هم مي‌گويم چرا اين كار نشده است. چرا به منظور اصلي ايشان كمتر توجه مي‌شود. بيشتر بحث مويد پيدا كردن براي مواضع خود مطرح است. توجه كنيد هركسي كه بخواهد اجتهاد كند بايد قواعد اجتهاد را بداند. چرا گفته‌اند مستقيما سراغ متون روايي نرويد، براي اينكه هركسي متوجه نمي‌شود منظور اصلي چه بوده است

نگاه كنيد بعضي روايتي را از يك مجموعه در‌مي‌آورند و همان را ملاك قرار مي‌دهند. در صورتي كه در آن مجموعه ناسخ و منسوخ وجود دارد، مواردي «معارض» يا «مزاحم» هم هست. بحث تزاحم و تعارض بسيار مهم است. بدون توجه به اين موارد، منظور گوينده از يك كلام خاص فهميده نمي‌شود. اما اينكه چرا اين كار نشده، اشكال وارد است. بايد روي مباني كار كرد. براي اجتهاد بايد اين كار انجام شود. منظور از اجتهاد و مجتهد صرفا روحاني نيست. منظور كسي است كه علم اين كار را دارد. ما در انديشه امام احتياج به مجتهد داريم البته بايد بپذيريم كه اجتهادها با هم متفاوتند و اين ضعف نيست بلكه ناشي از قدرتش است

در عين حال كه اجتهاد مي‌كنيم آيا چيزي به نام اصول امام مي‌توان برشمرد كه معيار قرار بگيرد؛ اصولي كه مدون شده باشد
مشكل ما تعيين اصول براي هميشه است. بگذاريد من اصول را از زاويه ديد خودم بگويم، شما هم از زاويه ديد خود، اما وقتي كه در انديشه امام مجتهد شده باشيم. كلمه اصول به معناي روش‌شناسي است. مثلا در بحث دين يكي از اصول مغفوله‌اش نقش زمان و مكان است. قدر مسلم اين است كه مسائلي كه در مورد واقعيت‌هاي عيني مطرح مي‌شود قضاياي خارجيه است

مثلا اگر گفتند ما با عراق رابطه نداريم، بايد ببينيم كدام عراق منظور است؛ عراق بعد از صدام كه ديگر آن عراق نيست. در اينجا موضوع متفاوت شده است، زمان تغيير كرده و حكم هم تغيير مي‌كند. اينجا همان نقش زمان و مكان مطرح مي‌شود. امام در حيات خودشان صراحتا اعلام كردند، بايد زمان و مكان را در اجتهاد دخالت بدهيم. اما بعد از آن كسي پيگير نشد. البته علت آن بي‌توجهي نيست، هنوز علم آن پيدا نشده است

چرا اين اتفاق در حوزه نيفتاده است. ظاهرا آنجا بايد پيگير اين مباحث باشند
اين انتقاد به حوزه است، اما من متولي حوزه نيستم كه بخواهم سوال شما را پاسخ بدهم. به نظر من علت اين است كه موضوع‌شناسي نشده. اما همين هم به حوزه مربوط است كه چرا در اين مورد كار نشده است. چرا متوجه نشده‌اند كه زاويه نگاه امام چيست؟ امام بسيار روي بحث زمان و مكان تاكيد داشتند و آن را راهگشا مي‌دانستند. مي‌گفتند در غير اين صورت فقه ما به بن‌بست مي‌خورد

آيا اجازه مي‌دهيد درباره يكي از انديشه‌ها و رفتارهاي امام وارد نقد شويم
بفرماييد

امام اين جرات و جسارت را داشتند كه در فقه شيعه تغيير ايجاد كنند، به هر حال عمل به نظريه ولايت‌فقيه در فقه شيعه افراد زيادي را در مقابل امام قرار داد. اما چرا امام چيزي از 10 سال حكومت در تهران را صرف قم و پويايي اجتهاد در قم نكردند؟ يعني اتفاقي كه در تهران و در عرصه سياست رخ داد در قم و در حوزه نيفتاد. چرا حوزه را به ديگران واگذار كردند، مثلا در باب شطرنج كسي جز امام نمي‌توانست اين نظر را بدهد

اين نشان مي‌دهد امام خيلي كارهاي بزرگ‌تري مي‌توانستند بكنند ولي ايشان درگير مسائل جنگ و حكومت شدند و امور حوزه در حيطه سنت باقي ماند و مجتهدان پويايي در سطح وسيع به‌وجود نيامدند، كار فراگيري در باب اجتهاد انجام نشد و حتي موسسه تنظيم و نشر معلوم نيست چه كارهايي دراين‌باره كرده است

چرا، موسسه اين كار را كرده است. همين امسال، كنگره‌اي با بالاترين سطح علمي موجود در كشور داشتيم و الان هم دو سال است كه بحث امام خميني و قلمرو دين مطرح مي‌شود كه مسوول آن هم جناب آقاي خاتمي هستند. كه بسيار زحمت مي‌كشند و همچنين بحث كرامت انسان را نيز داريم دنبال مي‌كنيم. امام در زمان حياتشان مسائلي را مطرح كرد اما سوالات جديدي بعد از ايشان مطرح ‌شد. لذا ما امروز محتاج مجتهد هستيم‏. اتفاقا در اواخر عمر خودشان نقش زمان و مكان را مطرح كردند. در حوزه هم كارهايي شد اما به نتيجه نرسيد و بعد از امام فراموش شد

اما در مورد اينكه ايراد گرفتيد كه امام چرا به حوزه نپرداختند. بنا به دلايل مختلف از جمله مصلحت‌ها يا مسائل جنگ يا نبودن فراغت بال يا شرايط بحراني اين فرصت دست نداد. اتفاقا اين مشكل بعد از امام بايد پديد مي‌آمد چون قرار بر اين شد كه سوالات جديد را با اتكا به مباني قديم بسنجيم. قطعا موسسه نشر آثار امام اين كار را مي‌كند. اگر اين كار را نكرده بود همين مقدار هم دست شما نبود اگر انتقاد وارد شود كه كار كم شده اين اشكال وارد است. اما اينكه آيا اين كار تنها وظيفه موسسه تنظيم آثار است؟ نه

امام در ايامي كه در تهران بودند آيا درس به معناي كلاسيك كلمه داشتند يا نه
نه نداشتند. فقط درس فلسفه به مادر من مي‌‌گفتند. در پرانتز هم بگويم تفسير سوره حمد بحثي عرفاني است و در حوزه فقه وارد نمي‌شود

چرا هيچ وقت از ايشان درخواست نشد كه درس بگويند
امام سكته كرده بودند، قلبشان درد مي‌كرد، اوضاع كشور بحراني بود، هر روز بمباران و جنگ و درگيري بود. درس، محيط آرامي مي‌خواست

يعني فکر امام قرباني سياست امام شد
حالا نمي‌دانم اين تعبير خوبي است يا نه. اما مسلم اين است كه امام در طول زمان جنگ با آن شرايط كه در زمان جنگ بود همه ‌همّ‌وغمشان رساندن كشور به شرايط مطلوب بود. شرايط را بايد در نظر گرفت بايد الاهم فالاهم كرد. اگر آنسو كه شما مي‌گوييد اتفاق افتاده بود و امام بعد از انقلاب به قم رفته بود و به تبيين افكارش پرداخته بود معلوم نيست چه اتفاقي در كشور و انقلاب مي‌افتاد. يك مرحله‌اي هم امام به قم رفتند اما كار به جايي رسيد كه به تهران برگشتند و واقعيت‌هايي را هم كه اتفاق افتاد بايد در نظر گرفت

خيلي از مباحث تازه در همين حكومت كردن امام پيدا شد. اگر ايشان وارد حکومت نمي‌شدند شايد ايشان يك مدرس مشهور‌تر حوزه مي‌شدند. ولي مساله‌يابي جديد اتفاق نمي‌افتاد. امام شاگردان درجه يكي داشتند كه اميد امام بودند مثل آقاي مطهري. من فكر مي‌كنم ايشان به نوعي خيالشان راحت بود كه كساني هستند كه اين مسائل را مطرح مي‌كنند. اما آيا در نسل جديد كساني وجود دارند كه بتوانند در آراي امام اجتهاد كنند

درباره نسل قبل درست مي‌گوييد. اما در نسل جديد قطعا هم در خودشان اين حساسيت وجود دارد وv هم اصحاب رسانه‌ها مي‌توانند اين حساسيت را ايجاد كنند. البته از اصحاب رسانه‌ها نبايد توقع زيادي داشت. در يك سخنراني كه نمي‌شود در مورد تزاحم صحبت كرد

اما در مورد امام معمولا فقط 14 و 15 خرداد بحث مي‌شود
اين اشكال شماست، شما بيشتر مي‌توانيد بپردازيد. شما كه خودتان رسانه داريد

ايراد از ما هم هست، اما نكته ديگرش اين است كه آيا در فضايي كه در اين دو روز 14 و 15 خرداد در كشور ما اتفاق مي‌افتد و راديو و تلويزيون و رسانه‌هاي رسمي آن را ترويج مي‌كنند زمينه يك كار جدي و علمي درباره امام به وجود مي‌آيد؟ ما از شما پرسيديم كه آيا انديشه امام را مي‌شود بررسي كرد يا امام ناسخ و منسوخ دارد؟ اگر از كس ديگري اين سوال را پرسيده بوديم امكان انتشارش در روزنامه نبود در حالي كه اگر بخواهيم كار غيركليشه‌اي بكنيم بايد همين سوالات و شبهات را بپرسيم

خود شما هم ترديد داشتيد كه اين جلسه يك جلسه كليشه‌اي نشود. روزنامه‌ها اصلا وارد اين حوزه‌ها نمي‌شوند نسل جوان هم تصوري كه از اين دو روز دارد مثل ايام عزاداري است. شما هم كه در مراسمي صحبت مي‌كنيد احساسي حرف مي‌زنيد. مي‌خواهم بگويم اگر قرار بود در يك كشور 10 تا مناسبت اين طوري داشته باشيم كه امام در تمام طول سال در زندگي ما جريان داشته باشد يك روز را مي‌شود احساسي صحبت كرد. اما اگر قرار است فقط دو روز در مورد امام صحبت كنيم، انحصار آن در مطالب احساسي چه معني دارد
چنين قراري نداريم

ولي عملا چنين اتفاقي افتاده است
اصلا اين اتفاق نيفتاده است. يكي از اشكالات اين است كه بد تبليغات مي‌كنند. تبليغات اشباع كاذب مي‌آورد. بدترين تبليغات براي امام اين است كه اشباع كاذب آورده است. اينطور نيست كه از امام گفته نمي‌شود، زياد گفته شده است، اشكال اينجاست وقتي زياد درباره چيزي گفته شد، همه احساس مي‌كنند خيلي درباره آن مي‌دانند. ديگر نيازي به شنيدن ندارند. ما بايد دو مساله را ايجاد كنيم، اول احساس نياز، دوم احساس ندانستن. يعني طرف بايد بداند كه نمي‌داند و بايد بفهمد اين ندانستن يك ضرري به حالش دارد. اين نحوه تبليغات وسيع با كميت بسيار بالا عكس آن چيزي است كه شما مي‌گوييد. اين مساله باعث شده است جامعه احساس كند دردش اين نيست. اول نياز را بايد ايجاد كنيم

تصويري از امام وجود دارد كه فرد جامعي بودند يعني هم بعد عرفاني هم سياسي هم فقهي داشتند.‏ در نتيجه تبديل شدند به اسطوره‌اي كه دست‌نيافتني است. لحظات عادي زندگي امام براي نسل جوان ما قابل مشاهده و فهم نيست. من اشاره مي‌كنم به فيلمي كه از زندگي امام پخش شد. شوخي‌هايي كه مي‌كردند خيلي اثر مثبت در جامعه گذاشت. اما تصويري كه از امام وجود دارد تبديل شده به يك دايره‌المعارف كه در همه حوزه‌ها كامل شده و هيچ‌كس اجازه ندارد بالاتر از آن حرف بزند. من مي‌خواهم بپرسم كدام يك از ابعاد را مي‌توانيم ارائه كنيم به نسل جوان كه هم‌ذات‌پنداري بتواند ايجاد كند. مثلا نامه‌اي كه امام به همسرشان نوشته‌اند چرا نبايد پخش شود و دست مردم برسد

همان نامه‌اي كه شما مي‌گوييد خيلي رويش بحث بود كه بايد پخش شود يا نشود. من نظرم اين بود كه بايد پخش شود با اين استدلال كه كساني كه الگوي جامعه مي‌شوند زندگي خصوصي ندارند. اين حق را ندارند كه زندگي خصوصي داشته باشند در حالي كه بقيه چنين حقي دارند. در متون مذهبي مثلا راجع به مسائل بسيار خصوصي پيغمبر مطالبي داريم از امام رضا سوالاتي كرده‌اند كه آدم خيلي تعجب مي‌كند چطور اين آدم‌ها زندگي خصوصي ندارند. به خاطر اينكه اين آدم‌ها حتي در زندگي خصوصي هم الگو هستند

بناست مبين زندگي انسان‌هاي ديگر حتي در حوزه زندگي خصوصي‌شان باشند يعني تمام نظام تربيت بر مدار آن الگو مي‌چرخد. در فلسفه اخلاق سه نحله خيلي بزرگ داريم؛ «تجربه‌گراها»، «وظيفه‌گراها» و «فضيلت‌گراها». به نظر مي‌رسد فلسفه اخلاق اسلامي به فضيلت‌گراها نزديك است. اين ديدگاه مي‌گويد ما خوبي را با خوبان مي‌فهميم. اول مي‌فهميم چه كسي خوب است، از قديسان خوبي را انتظار داريم. اين طور نيست كه بدانيم خوبي چيست. اول مي‌فهميم اين فرد خوب است بعد مي‌گوييم هر چه آن خسرو كند شيرين است. حداقل قضيه اين است كه اگر مطلق صحبت نكنيم در زندگي خودمان و رفتار خودمان به همين شيوه عمل مي‌شود. ناخودآگاه براي بنده پدرم الگو بوده است و من در اشراق تربيتي او قرار گرفته‌ام. انسان‌هايي كه الگو هستند حوزه خصوصي ندارند. نامه امام درست است كه شخصي است ولي بايد منتشر بشود تا ديگران بدانند كه اين فردي كه الگوي جامعه است در روابط خصوصي‌اش اين گونه بوده است

چقدر از زندگي خصوصي امام ديده نشده است
بسيار زياد

چقدرش را مي‌توانيد در اختيار جامعه قرار بدهيد
بسيار زياد. تاكنون هم قرار داده‌ايم. يكي از اشكالات اين است كه شما ورق نزده‌ايد. روزنامه‌ هم‌ميهن با وجود حضور دوتا از چهره‌هاي انقلاب آنقدر روزمره مي‌شود كه يك هفته قبل از ايام سالگرد به تاريخ‌هايشان نگاه مي‌كنند و ياد 15 خرداد مي‌افتند. در حالي كه شايد بيش از هزار جلد كتاب راجع به امام نوشته شده است. ما مكانيسمي داريم به نام مقاله‌سازي كه درباره هر موضوعي به فهرست كتاب‌ها نگاه و مطالبي از جاهاي مختلف جمع‌آوري مي‌كند و ارائه مي‌دهد. خيلي از مقالاتي كه در روزنامه‌ها نوشته مي‌شود اين طور مقاله‌سازي است اما پژوهش و تحقيق بسيار كم صورت مي‌گيرد

فردي كه مي‌خواهد در مكتب امام اجتهاد كند بايد واجد دو حيثيت و دو صلاحيت باشد؛ يكي صلاحيت ذاتي كه قدرت اجتهاد در مكتب امام را داشته باشد چه در سياستش چه در فقهش چه درنوگرايي‌هايش چه در مباني‌اي كه مطرح شد. دوم اينكه بستر مناسب براي ارائه اين اجتهاد را بيابد. در مورد ضعف اجتهاد در اين قضيه شايد ما با شما همراه باشيم. آقاي مجيد انصاري مي‌‌گفت ما 15 سال است نشسته‌ايم، ديگران كه با امام بيگانه بودند آمده‌اند زير علم امام سينه مي‌‌زنند. درحالي كه مناديان اصلي در حاشيه قرار گرفته‌اند. كار به جايي رسيده كه حتي نزديكان وقتي مي‌‌خواهند حرفي درباره امام بزنند، احتياط مي‌‌كنند. شايد هم حق با آنها باشد. مي‌‌گويند فعلا از حرف ما برداشت غلط مي‌‌شود. از سر صدق و صميميت مي‌‌گويند

درحالي كه برخي از سر منفعت‌طلبي چنين مي‌‌كنند. آنهايي كه مي‌‌خواهند از اين گفتمان غالب پرچمي‌ بسازند و سينه‌چاك شوند امام را تخصيص خودشان مي‌‌دانند. مي‌‌گويند آنچه كه ما مي‌‌گوييم روايت انحصاري امام است. كافي است 20 سال اينها حاكم باشند، آن كساني هم كه مي‌‌توانستند واقعيت‌ها را روشن كنند در صحنه نباشند. ديگر چه كسي مي‌‌ماند؟ غربتي كه مرحوم احمد خميني در همان فرصت پاياني حياتش داشت قابل‌تامل است. من بارها شاهد بودم كه احمد آقا در جلساتي كه حضور داشت يك گوشه مي‌‌نشست و انگار از خود بي‌خود مي‌‌شد. اين ناشي از همان غربتي است كه جريان حاكم بر ما غالب مي‌‌كند. چطور مي‌‌شود اين فضا را شكست؟ آيا مي‌‌توان معادلات را تغيير داد

خيلي خوب است مسائل را دسته‌بندي كنيم. صحبت شما اين بود كه اساسا امام مي‌‌خواسته بگويد پرداختن به مسائل فكري به درد نمي‌‌خورد. ولي اگرهم چنين قصدي بود راهش اين نبود. چون اين بحث تئوريك و كار فكري، بالاخره بايد بيان شود. با كنار گذاشتن حل نمي‌‌شود. ولي به نظر مي‌‌رسد كمبود وقت اجازه نمي‌‌داده كه امام خودش كرسي درس داشته باشد

چون راه‌حل اين قضيه فرار از مدرسه نيست، راهش حضور در مدرسه و تبيين تئوريك مسائل است. صحبت ديگرتان هم اين بود كه وقتي از دنيا رفتند ما مواجه مي‌‌شويم با گروهي كه خيلي‌هاشان در دوره حيات امام رفاقتي با ايشان نداشتند. اما بعد از ايشان متوليان انديشه امام و مفسر رسمي‌ شدند. اين حرف في‌الجمله درست است يعني عده‌اي بودند كه اين گونه عمل كردند

نتيجه اين شد كه امام منحصر به يك گروه شد. اما اگر اشكال وارد است به اين طرف وارد است كه علم ديگري را برداشت. اشاره مي‌‌كنم به مطلبي از آقاي قوچاني كه در روزنامه اعتمادملي نقل شد كه بدبختي جايي شروع شد كه ما اسم خط امام را يادمان رفت. بنابراين اشكال از آنها نيست، آنها با تفسير خودشان با اجتهاد خودشان امام را گرفتند. تريبون هم داشتند و پيش رفتند. ولي اين دليل نمي‌‌شد كه ما در مقطعي به خصوص بعد از دوم خرداد كه واژه‌هاي جديد مطرح شد، يادمان برود كه ما مي‌توانيم همه مجتهدين همين مكتب باشيم. اما خيلي‌ها به نوعي مجتهدين مكتب ديگري شدند. اين اشكال به آن طرف وارد نيست، به شما وارد است. در اوج بحث‌هاي ولايت مطلقه بايد متوجه مي‌‌شدند كه قيد‌مطلقه در ولايت مطلقه چيست. چرا امام قيد‌مطلقه را آوردند

اتفاقا اين يكي از سوالاتي است كه درباره فلسفه سياسي امام طرح مي‌شود. آيا منظور امام از ولايت مطلق فقيه، اختيارات فراقانوني ولي‌فقيه بود

امام اين قيد را در مقابل كساني آوردند كه معتقد بودند فقه بايد در محدوده توضيح‌المسائل باقي بماند. اين مطلق از قانون اساسي نيست، مطلق از احكام اوليه است. اگر اين اجتهاد بيان مي‌‌شد و رويش كار مي‌‌شد ماجرا فرق مي‌‌كرد. يا در مورد مردم‌سالاري ديني، حكومت فقه است يا مردم همين مساله مطرح بود. با حفظ احترام به همه بحث‌هايي كه مطرح شد تمام بحث‌ها از نظر من از لحاظ فني غير از دو، سه تا از ارزش علمي‌ دور بود. انگار همه قبول كرده بودند كه اگر كسي بگويد مردم ملاك مشروعيت هستند يعني خدا نيست. درحالي كه اصلا اين دو ربطي به هم ندارد

اين كار را خدا مي‌‌كند، مثلا حكم «يجب شرب الشاي» (نوشيدن چاي واجب است) حكم را روي موضوعي كه نوشيدن چاي است گذاشته‌ايم. به شرب مي‌‌گويند موضوع، به چاي مي‌‌گويند متعلق. حكم را مي‌‌گذارند روي اين موضوع. چه كسي اين كار را مي‌‌كند؟ خدا. حالا اگر خدا حكم وجوب اطاعت را روي فقيه با مقبوليت گذاشته باشد آيا اطاعت از اين فرد با حكم شرعي منافاتي دارد؟ اساسا مشروعيت تئوريك دموكراسي از نظر مردم درنمي‌‌آيد. اگر بگوييم چرا حرف اكثريت مطاع است؛ نمي‌‌توانيد بگوييد چون اكثريت مي‌‌گويند

اين دور است. مي‌‌گويند چون عقل مي‌‌گويد. يا مي‌‌گويند خدا مي‌‌گويد. در اسلام عقل و نقل با هم مي‌‌گويند. پس ملاك صحت قضايا در درون يك مكتب به نظر مردم وابسته نيست. مردم ملاك حقيقت نيستند. مردم ملاك اطاعت هستند. بحثي كه اينجا وجود دارد اين است كه شما مي‌گوييد حكمي‌ را خدا گذاشته است روي اين عنوان كه عبارت است از فقه، عدالت، شجاعت و آگاهي و 

سوال ديگر اين است كه آيا قيد ديگري هم به نام مقبوليت هست؟ آيا مي‌شود گفت: خدايي كه گفته اطاعت بكن نگفته از فقيه غير مقبول اطاعت كن. اما آيا ملاك تشريع، مردم هستند؟ خير، خدا ملاك را تعيين كرده است

در سال‌هاي اول انقلاب به خاطر چهره كاريزماتيك امام چنين بحثي مطرح نشد. آن زمان به اين صورت كه اين بحث پيچيده‌اي كه حالا مطرح شده نبود. استنباط من اين است كه اين حكم روي عنوان فقيه مورد اقبال رفته است. اما اينها ترجمه مي‌شود، وقتي برمي‌گردد به فارسي قلب مفهوم مي‌شود. مصيبت ترجمه فلسفه غرب با فلسفه اسلامي‌ هم همين است. لايب نيتس لفظي دارد كه آن را به «جوهر» ترجمه كرده‌اند. در حالي كه هيچ ربطي به جوهر ما ندارد. مشروعيت را كه مي‌خواهند ترجمه كنند مي‌آيد در مقابل شرع. يكي از مسائل ديگري كه در فرهنگ امام دخالت دارد مكتب سياسي امام است. فرق امام با بقيه مجتهدين و مراجع از يك جهت تمايز بين سنت و دين، ارزش‌هاي سنتي و ارزش‌هاي ديني است. در جامعه ما اين دو مقوله به هم آميخته است. در حالي كه كاملا متفاوتند. مثلا خزينه كه يك عرف زندگي بود، شده بود جزو ارزش‌هاي ديني، حتي كشته داد تا به آب لوله و به دوش تغيير يافت

به اسم دين دفاع از سنت‌كردن ظلم بزرگي است. اسلام قدرتش اين است كه از شرق اندونزي تا غرب مغرب با سنت‌هاي مختلف سازگاري داشته و توانسته با آنها زندگي كند. اگر تغيير سنت بدهيد تغيير دين نيست. اسلام در عصر مدرنيسم مي‌تواند با سنت‌هاي مدرنيسم هم بسازد. البته نه الزاما با همه‌اش سازگاري پيدا كند. نامه امام به همسرشان در روزگار خودش سنت‌شكني است اما خارج از دين نيست. امام كه به فرزندانش گفته بروند دانشگاه يا در انقلاب شركت كنند، اين سنت‌شكني در جامعه است اما ضد دين نيست. يا در مساله موسيقي يقينا سنت‌شكني است اما خلاف دين نبوده است

در زندگي شخصي امام هم اين نكته وجود دارد. جايي كه مرز دين نيست امام نه نهي از منكر دارد و نه امر به معروف. مثلا انگشتر طلا چون خلاف دين است، امام يواشكي از انگشت طرف آن را در مي‌آورد و مي‌گذاشت كف دستش. اما ريش تراشيدن خلاف سنت بود ولي شايد كسي مقلد يكي از مراجعي باشد كه تراشيدن ريش را حرام نمي‌داند و لذا امام مستقيما نهي از اين امر نمي‌كردند. يكي از ويژگي‌هاي امام اين است كه امام فقط به ارزش‌هاي ديني حتي در زندگي شخصي‌اش تكيه مي‌كرد

دو نكته ديگر هم هست؛ يكي اينكه امام خميني در زمينه عرفان و فلسفه هم صاحبنظر بودند بيشتر بر جنبه‌هاي فقهي و سياسي ايشان تاكيد شده است و كمتر آن چهره ايشان معرفي شده است. در حالي كه جامعه به اين ابعاد هم نياز دارد

اما مطلبي كه درباره وجوه فلسفي و عرفاني امام گفتيد، به هر حال يكي از ابعاد وجودي امام عرفان ايشان است. من معتقدم بزرگ‌ترين بعد زندگي‌اش عرفانش است، يعني بيش از هر چيز يك عارف است. الان برخي مي‌گويند دين عصر مدرن عبارت است از معنويت كه دارد جايگزين اديان و شريعت مي‌شود. انسان‌ها هم نمي‌توانند بدون معنويت زندگي كنند. به تعبير پوزيتيويستي، منفعت انسان‌ها در اين است كه فرض كنند معنويتي هست

دين عصر مدرن معنويت است. اين يك آفت دارد يك حسن دارد؛ حسنش در اين است كه اين پايه بسيار خوبي است براي اينكه دين را پيش ببريم. آفتش اين است كه انسان‌ها را اقناع مي‌كند كه دنبال شريعت و دين نروند. مي‌بينيم درويشي‌گري و صوفي‌گري رونق مي‌گيرد

منبع:هم ميهن

نوشته شده توسط دخترچادری | موضوع: گپ وگفت وگو | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo