تبليغاتX
آوای آزاد*طنزواره

گزارشي از زندان زنان در افغانستان
تاريخ: شنبه نوزدهم خرداد 1386 ساعت :14:13

دموكراسي روي كاغذ
حدود شش سال است كه در افغانستان قانون اساسي‌اي دمكراتيك تصويب گشته است. همچنين در شش سال اخير ميليونها دلار پول وارد اين كشور شده است. بسياري در ابتدا مي‌پنداشتند كه افغانستان مي‌تواند با پول و قانون اساسي‌اي دمكراتيك در مدتي قابل پيش‌بيني مشكلهايش را حل كند. اما اين توهمي بيش نبود، چون مردم افغانستان بيش از ۲۵ سال است كه تنها جنگ، خشونت و نفرت را تجربه كرده‌اند و براي اكثريت مردم افغانستان دمكراسي و حقوق بشر مفاهيمي بيگانه‌اند. افزون بر اين، سنت در افغانستان بس قدرتمند است، سنتي كه بيش از همه زنان از آن رنج مي‌برند. براي مثال هنوز هم همچون گذشته در موارد خشونت خانگي اين قربانيان خشونت‌اند كه مجازات مي‌شوند. زندان زنان در شهر قندوز نمونه‌اي است از بي‌حقوقي زناني كه قرباني سنت و نبود فرهنگ دمكراتيك‌اند

 پروژه‌هاي زنان

 از هر دو پروژه‌اي كه در افغانستان در دست اجراست، يك پروژه آن در پيوند با مسائل زنان است. اين پروژه‌ها واقعا موفق نبوده‌اند. يك دليل ناموفق بودن آنها اين است كه ارتباط و همكاري لازم ميان سازمانهاي غيردولتي، سازمانهاي زنان، مؤسسه‌ها و ادارات وجود ندارد. اين نهادها به جاي همكاري، با هم رقابت مي‌كنند. هر يك از آنها مي‌خواهد كه خود به پول دسترسي پيدا كند و اجراي پروژه‌ها را بر عهده بگيرد. بسياري از اين نهادها بخاطر نداشتن تجربه و دانش تصوري از آن ندارند كه اگر با هم همكاري كنند، امكان موفقيت پروژه‌‌شان بالا مي‌رود

 تحصيل زنان

 دوره طالبان گذشته است و بسياري از دختران در افغانستان دوباره به مدرسه مي‌روند، در دانشگاهها درس مي‌خوانند و كار مي‌كنند. اما هنوز همچون گذشته تحصيل زنان بيش از هر جا محدود به شهرهاي بزرگي است چون كابل، پايتخت افغانستان. پرسش اين است كه اين دختران در مدرسه چگونه مي‌آموزند، در دانشگاه چه مي‌خوانند و چگونه كار مي‌كنند

 از رنج سميرا

 سميرا دختري ۱۴، ۱۵ يا ۱۶ ساله است كه در زندان قندوز به سر مي‌برد. سميرا خود نمي‌داند كه چند سال دارد. در مورد وضعيتش مي‌گويد: “نمي‌دانم كه چه كار كرده‌ام كه اينقدر بد است كه بايد ده سال از عمرم را در اينجا توي زندان سر كنم. او مجرد بود، من هم مجرد بودم، دو تا آدم جوان، ما كاري نكرديم، مي‌خواستيم با هم ازدواج كنيم

 سميرا قرار است ده سال در زندان بماند. جرمش آن است كه عاشق مرد جواني بوده است، اما خانواده با اين پيوند مخالفت داشته و اجازه ازدواج به آنها نداده است. چون مرد جوان كارگر ساده ساختمان است و پولي ندارد تا جشن عروسي را آن‌گونه برگزار كند كه خانواده سميرا انتظار دارد. دو عاشق جوان از خانه مي‌گريزند، اما پليس پس از دو روز دستگيرشان مي‌كند. پدر سميرا از پليس مي‌خواهد كه آنها را زنداني كنند. سپس دادگاه شهر قندوز براي هر دوي آنان حكم ده سال حبس را صادر مي‌كند. هم اكنون ديوارهاي بلند زندان زنان و مردان سميرا و دوستش را از هم جدا مي‌كنند

 اما حكمي كه صادر شده است به نظر دكتر كبير رنجبر، نماينده مجلس و رييس كانون حقوقدانان افغانستان نادرست است. دكتر رنجبر در اين رابطه مي‌گويد: “در شريعت اسلام اين موضوع بسيار صريح و روشن آمده است كه ايجاب و قبول بايد مستقيم و صريح باشد، بايد با اراده سالم و آزاد زن صورت بگيرد. درست نيست كه از شريعت تفسير نادرست و ظالمانه كنند. طبق قانون اساسي و قانون مدني زني كه همسر خودش را انتخاب كند هيچ تقصيري ندارد. اين ناشي از عرف و عادات بسيار عقب‌مانده و تاريك و قرون وسطايي است كه هم الان بر جامعه ما مسلط است

 قوانين و مشكل اجراي آنها

 قوانين موجود تنها هنگامي مي‌توانند اجرا شوند كه دولت قوي باشد. در افغانستان اما وضعيت چنين نيست. در اين كشور مراكز قدرت متعددند و براي همين اجراي قوانين با دشواري روبروست. حكمي كه براي سميرا صادر شده نه تنها خلاف قانون اساسي اين كشور است، بلكه با قوانين اسلام هم همخوان نيست. روشن است كه اين حكم ناقض حقوق بشر هم هست

 زندان زنان در قندوز

 هم اكنون در زندان زنان در قندوز ده زن با هشت كودك در سنين بين ۶ ماهه و ۱۰ ساله به سر مي‌برند. محيط زندگي آنان دو اتاق است با حياط كوچكي آسفالت شده. در آنجا يك توالت هست و يك حوض. زندانيان زن تنها وقتي مي‌توانند از حياط بزرگ زندان استفاده كنند كه زندانيان مرد در آنجا نباشند. چنين چيزي شايد تنها يك بار در هفته براي يك ساعت ممكن باشد. يك بار در هفته كلاس سوادآموزي تشكيل مي‌شود كه البته فقط يكي دو نفر به طور نامرتب در آن شركت مي‌كنند، چون بسياري از زنان نمي‌دانند كه سوادآموزي به چه كارشان ممكن است بيايد. زنان، آن گونه كه خود تعريف مي‌كنند، مشكل روزانه زيادي ندارند. مشكل آنان چيز ديگري است

 سليمه كه پنج سال است در زندان قندوز حبس است، مي‌گويد: “كسي كه پول دارد، مي‌تواند پنج نفر را بكشد و با پولي كه مي‌دهد خلاص بشود. اما وقتي آدم پول ندارد، ممكن است تمام عمرش را در زندان بگذراند، بدون اينكه بداند چه كرده است. از وكيل تا پليس، همه پول مي‌خواهند. اگر پول نداشته باشي، بايد همينجا تو زندان بپوسي

 عادله يكي ديگر از زندانيان زندان قندوز است. عادله معلم بوده و ۹ بچه دارد. بزرگترين فرزندش ۲۲ ساله است، كوچكترين‌‌اش كه در زندان با اوست، ۱۲ ماه دارد. اتهام او قتل شوهرش است. برادر و خواهر شوهرش او را متهم كرده‌اند. عادله مي‌گويد كه بي‌تقصير است. مي‌گويد كه شوهرش را بدلايل سياسي كشته‌اند و خانواده شوهرش در اين قتل دست داشته است، او را متهم كرده و به زندان انداخته‌اند تا حقيقت در مورد قتل شوهرش برملا نشود. بچه‌‌هايش را بدون موافقتش به نزد عموي بچه‌ها برده‌اند تا اينكه بچه‌ها موفق به فرار مي‌شوند تا پيش پدر و مادر عادله زندگي ‌كنند

 عادله مي‌گويد كه كسي نيست كه به وضع او رسيدگي كند. مي‌گويد كه كسي كه پول و نفوذ داشته باشد، مي‌تواند همه كار بكند. او هم مثل هم‌سلولي‌اش سليمه وكيلي نداشته است. تنها دختر ۲۲ ساله‌اش مي‌كوشد تا هر طور كه شده از او حمايت كند. مي‌گويد كه پيش از آنكه به زندان بياورندش كتكش زده‌اند تا او را مجبور به اعتراف كنند. سرش را نشان مي‌دهد كه جاي چند زخم بر آن ديده مي‌شود. عادله از بي‌حقوقي زنان زنداني شكوه دارد: “تا بحال هم وكيل مدافع ندارم. حق من انقدر پايمال است. دولت كاملا خائن است. من آزادي بيان خود را دارم و حرف مي‌زنم. كرزاي هم اينجا باشد از كرزاي گله خودم را مي‌كنم. قاتل در زندان مي‌گردد، كسي كه متضرر شده است در گوشه زندان است. از ديگر ارگانها دلم سرد شده است. در اينجا حقوق بشري نيست و مثل حيوان با ما رفتار مي‌شود

 زندان پل چرخي در كابل

 در زندان پل چرخي در كابل هم وضعيت زنان اسفناك است. خبرنگاران اجازه تهيه گزارش در باره اين زندان را ندارند. ناديه حنيفي، رييس مركز آموزش زنان، از زناني كه در زندانهاي افغانستان هستند حمايت مي‌كند. در زندان پل چرخي هم مثل زندان قندوز حدود ۸۰ زن با ۶۰ كودك در زندان‌اند. در اينجا هم جرم زنان به طور معمول يا فرار از خانه است يا رابطه جنسي بيرون از ازدواج. هر شش زن با بچه‌هايشان در يك سلول هستند. نه كسي از آنان حمايت مي‌كند، نه كسي به آنان اميد مي‌دهد يا دريچه‌اي به روي آينده را بر آنان مي‌گشايد

 ناديه حنيفي در مورد وضعيت زنان در زندان توضيح مي‌دهد: “هيچ نوع سهولت ديگري وجود ندارد. اينها صبحانه‌اي دارند كه فقط چاي و بوره (شكر) است. نان چاشت و نان شب‌شان لوبيا و برنج است. بسياري از اينها وكيل مدافع ندارند كه قضيه‌شان را پيش ببرد. بسياري از ايشان مطابق با فراميني كه از طرف رياست دولت اعلام مي‌شود كه مي‌توانند رها شوند، اما متاسفانه هيچ كس نيست كه آن را پي‌گيري كند. تنها نهادي كه در آنجا كار مي‌كند، نهادي افغاني براي كمك به زنان است بنام “قانون روشتونكي“. يك سازمان بين‌المللي كمك به زنان از آلمان هم بنام Medica Mondiale در آنجا كار مي‌كند. اما سيستم قضايي ما بسيار بوروكرات است و اينها هم ظرفيت ندارند كه به تمام اين اشخاص برسند

 زندگي در زندان

 زنان مي‌خندند، فحش مي‌دهند و با هم شوخي مي‌كنند، اما چشمهايشان غمگين است و سرنوشتهايشان ناروشن. سرزندگي‌شان ظاهري است، چون در سلولهاي زندان زنان جنگ، فقر و نبود چشم‌انداز خانه كرده است. سميرا بايد هنوز ده سال را در چنين سلولهايي بگذراند. سميرا از درد و غمي كه در دلش حس مي‌كند مي‌گويد: “كي مي‌تواند در زندان خوشحال باشد. به قول معروف آب كه از سر گذشت چه يك ني، چه صد ني! فرقي نمي‌كند كه من بخندم يا گريه كنم. دشمن خوشحال است كه ما اينجاييم. مي‌گويند چه خوب كه هر دو در زندان بميرند. كسي نمي‌داند كه در دل ما چه مي‌گذرد

نوشته شده توسط دخترچادری | موضوع: واقعیت اجتماعی | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo